علي الجلابي الهجويري الغزنوي
48
كشف المحجوب ( فارسى )
و سديكر با خود متابعت هوا و شيطان ناكردن هر كه اندرين سه معنى خود را درست كند از نيكخويان * باشد و اين كى ياد كردم موافقست * با آنك از عايشهء صدّيقه ض پرسيدند كى مبارا خبر ده از خلق پيغمبر عم كفت از قرآن برخوان كما قال اللّه تعالى خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ ، و هم مرتعش رح كويد هذا مذهب كلّه جدّ فلا تخلطوه بشيء من الهزل اين مذهب تصوّف همه جدّست مر آن را بهزل مياميزيد و اندر معاملت مترسّمان مىآويزيد و از اهل تقليد بدان بكريزيد و چون عوامّ اندر اهل زمانه نكريستند و مر مترسّمان متصوّف را بديدند و بر پاى كوفتن و سرود كفتن و به دركاه سلطانيان رفتن و از براى لقمه * و خرقه خصومات كردن ايشان مشرف شدند اعتقاد بجمله بد كردند و كفتند كى اصل اين طريقت همين است و متقدّمان هم برين رفتهاند و معلوم نكردانيدهاند كى * زمانهء فترتست و روزكار بلا لا محالة چون حرص مر سلطان را بجور افكند و طمع مر عالم را بفسق و ريا مر زاهد را بنفاق هرآينه هوا نيز مر صوفى را بهپاى كوفتن و سرود كفتن افكند بدانك اهل طريقتها تباه شوند امّا اصول طريقتها تباه نشود و بدانك كروهى از اهل هزل * كى هزل خود را اندر جدّ احرار پنهان كنند جدّ ايشان هزل نشود ، و ابو على قرميسنى كويد رح التصوّف الاخلاق الرضيّة تصوّف اخلاق راضى است و كردار پسنديده آن بود كى بنده اندر همه حال از حقّ پسندهكار باشد كى برضى راضى بود و ابو الحسن نورى رح كويد التصوّف هو الحرّيّة و الفتوّة و ترك التكلّف و السخاء تصوّف آزادى بود كى بنده از